کد خبر : 3094
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۷:۰۶
41 views

نسبت میان دین، فرهنگ و رسانه

نسبت میان دین، فرهنگ و رسانه

به گزارش خبرنگار وسائل، چه نسبتی بین دین، فرهنگ و رسانه وجود دارد؟ بی شک پاسخ به این پرسش بنیادین را می توان از دیدگاه های مختلف بررسی کرد. ممکن است با رویکردی فلسفی و از منظری جوهر گرا برای هر یک از آنها ذاتی قائل شد و سپس نسبت این دو را تحلیل کرد.


به گزارش خبرنگار وسائل، چه نسبتی بین دین، فرهنگ و رسانه وجود دارد؟ بی شک پاسخ به این پرسش بنیادین را می توان از دیدگاه های مختلف بررسی کرد. ممکن است با رویکردی فلسفی و از منظری جوهر گرا برای هر یک از آنها ذاتی قائل شد و سپس نسبت این دو را تحلیل کرد.

 

دین، فرهنگ و رسانه

این تلاشی است که گاه بارقه هایی از آن را در سالیان پس از انقلاب در ایران دیده ایم. گاه دین و رسانه را در زبان فرض می کنند و به این می پردازند که چه اقتضائاتی بر ترجمه متنی از یکی از این دو زبان به دیگری حاکم است. گاه نیز در عرصه رخدادهای اجتماعی، دین در حد یک نهاد اجتماعی و نه امری همانند با فرهنگ تقلیل داده می شود و رسانه نهادی دیگر، و نه جلوه ای از فرهنگ، فرض و رابطه این دو وارسی می شود.

رویکرد اخیر وجه غالب همان چیزی است که می توان تحت عنوان «جامعه شناسی رسانه» یا «جامعه شناسی ارتباطات» به آن اشاره کرد. یکی از رویکردهای اخیر که به گمان راقم این سطور از موضعی معقول تر به موضوع ارتباط دین و رسانه می پردازد، رویکرد فرهنگ گرا به مسئله است که با اتکا به میانجی گری فرهنگ، به مطالعه نسبت بین این دو اقدام می کند.

مقاله حاضر با تأكيد بر دو رویکرد مذکور تلاشی است برای روشن کردن نسبت دین و رسانه در دنیای معاصر از موضعی فرهنگ گرا و گامی است فروتنانه برای پاسخ دادن به پرسشهای زیر:

۱.دلایل ضعف و تأخیر در مطالعه و تدارک بنیادهای نظری و روش شناختی برای بررسی رابطه دین و رسانه کدامها هستند؟ و علی عمران و مال ما است

۲. ضرورت های بررسی رابطه دین و رسانه کدام ها هستند؟ 

٣. چگونه رابطه دین و رسانه را مطالعه کنیم؟

در پاسخ به پرسش نخست به ذکر آن زمینه های اجتماعی و معرفت شناختی می پردازیم که در تأخیر، شکل گیری مطالعات نظری و عملی معطوف به تشریح نسبت های دین و رسانه مؤثر بوده اند. استفاده عملی گروه ها و افراد دینی از رسانه ها، پرسش از نسبت دین، فرهنگ و رسانه را به سطح تازه ای انتقال داده است.

با وجود این، هنوز نمی توان به درستی در خصوص چگونگی این استفاده حکم قاطعی ارائه کرد. به عنوان مثال آیا استفاده از رسانه ها با رسانه ای کردن معانی دینی، آنها را در معرض ساده شدن، عامه پسند شدن، نمایشی شدن و … قرار نداده است؟

 

مواضع مختلف اندیشمندان در قبال فرهنگ

بر اساس یک گونه شناسی رایج، دانشمندان علوم اجتماعی به دو اردوگاه مخالف تقسیم می شوند: فرهنگ گرایان که در پی تفسیر دین اند و طبیعت گرایان (شامل ساختارگرایان و رویکردهای پوزیتیویستی که در صدد تبیین آن هستند. مفسرانه که می خواهند علوم اجتماعی از علوم انسانی تبعیت کند، فرهنگ و معنا و ارزش ها را مستقل تلقی می کنند، و آن را بر نهادهای اجتماعی مؤثر می بینند.

آنها دین را از منظر مؤمنان یا خودی ها نظاره می کنند. بنابراین، این گروه در اساس به معنای دین توجه دارند. متقابلا تبیین کنندگان به دین از منظر مشاهده گریا غیر خودی نگاه می کنند. در نتیجه این دسته دوم عمدتا به خاستگاه و کارکردهای دین توجه دارند.

آنها بیشتر علاقه دارند ببینند که دین برای جامعه و نه برای افراد چه می کند. هرگاه که مفسران یکی از کارکردهای دین را مورد توجه قرار می دهند، قطعا آن را امری عقلایی و هستی شناختی تلقی می کنند. بر عکس، وقتی تبیین کنندگان هر یک از کارکردهای دین را برای افراد در نظر می گیرند، بدون استثنا، آنها را اموری مادی می انگارند: دین به این کار می آید که با غرایز را ارضا کند یا ضروریات اولیه را تأمین کند.

 

نگاه عالمان علوم انسانی به مقوله فرهنگ

عالمان علوم انسانی و به ویژه مردم شناسان نظریه پردازی که برای در نوردیدن و عبور از چارچوب های ساختی ـ کارکردی تلاش کرده اند، فرهنگ گرا، نمادگرا، و یا فرهنگ گرا ـ نماد گرا خوانده شده اند. بر خلاف کارکردگرایان که پیوندی تنگاتنگ بین نمادها و ساختارها و نهادهای اجتماعی برقرار می کنند، فرهنگ گراها به این تمایل دارند که این پیوندها را غیر مستقیم ببینند و در عوض بر سرشت مستقل نظام های نمادی و فرهنگ و همانندی آنها با زبان تأکید کند.

این گروه نمادها و کنش های نمادین را در آیین و نظام های دینی بسیار مهم تلقی می کنند اما به دنبال برقراری رابطه بین نمادها و کنشهای نمادین با ساختارهای اجتماعی نیستند بلکه می خواهد نشان دهند آنها چگونه حیاتی خود مختار و مستقل دارند و نظامی زبان واره را تشکیل می دهند.

فرهنگ گراها کانون تأکید و تمرکز را از آن چه ممکن است به عنوان واقعیت اجتماعی در قالب یک نماد بازنمایی و محافظت شود به تمرکز بر معنای آن نماد و آن چه از آن در بافت کلی نمادینی که نماد مورد نظر جزئی از آن است) افاده می شود، منتقل می کند.

در این نگاه، نمادها در ارتباط با نهادهای اجتماعی و گروه های انسانی توضیح داده نمی شوند، بلکه «فرهنگ» به عنوان مقدم ترین سطح از معنا، ارزش ها و نگرش هایی تفسیر می شود که به شکلی مؤثر در کار شکل بخشی به سازمان های اجتماعی هستند. در این نگاه نه تنها نمی توان فرهنگ را به بازتاب سازمان های اجتماعی تقلیل داد، بلکه باید سازمان های اجتماعی را در قیاس با فرهنگ امری ثانوی و تبعی تلقی کرد. فرهنگ به عنوان نظام مقدم و اصلی تعریف و چندان خود به مدار فرض می شود که بتواند مستقل از ساخت اجتماعی تحلیل شود.

 

ضرورت مطالعه نسبت دین، فرهنگ و رسانه

همان طور که نظریه های محافظه کار نمی توانند توضیح متقنی درباره دلایل خیزش و احیای دین در جهان سکولار معاصر ارائه کنند، نیز نمی توانند توضیح قانع کننده ای از استفاده رو به فزونی جنبش ها، نهادها، و افراد دینی از رسانه ها بدهند. توضیحات موجود، جز با پروراندن این گمان که این جنبشها یا نهادها قدمی به سوی عقلانیت و مدرنیته برداشته اند، ارائه نشده اند.

امروزه استفاده دینداران، خواه در قالب جنبش های سازمان یافته یا گروه های خودجوش، از رسانه ها نه تنها یک آرزو – آرزویی که تحقق آن زمانی بسیار بعید به نظر می رسید. یا یک تفنن نیست، بلکه نیازی واقعی و ضرورتی اجتناب ناپذیر می نماید.

در واقع، نسبت دین و رسانه در دنیای معاصر یک واقعیت و یک مسئله اجتماعی شده است. نظام های دانشگاهی و دستگاه های نظریه پردازی، و به ویژه کارگزاران پروژه روشنگری، نمی توانند این مسئله را نادیده بگیرند و لذا نسبت دین و رسانه به موضوعی برای نظریه پردازی می شود. از سوی دیگر، متفکران متدین نیز در قبال آرزو، واقعیت، و عواقب بهره گیری دین از رسانه ها و تعامل این دو بی تفاوت نمانده اند.

 

رسانه های بصری برای انتقال معانی دینی

رسانه های متنوعی که دینداران از آنها بهره می گیرند، از امکانات ارتباطی فضای مجازی گرفته تا رسانه های الکترونیک، و از رسانه های چاپی گرفته تا هنرهای اجرایی، کم و بیش با چارچوب های معنایی دینی سازگار شده به نظر می رسند؛ اگرچه هنوز و شاید همواره منتقدان دینی و غیر دینی انتقادهایی به آنها داشته باشند.

به عنوان مثال، ممکن است تفاوت این رسانه ها و ابزارها و شیوه های سنتی انتقال معنا و ارزش های دینی (آیین ها و آموزش های دینی) تأکید و اصالت ابزارهای سنتی یادآوری شود، و یا بر سطحی سازی و سیاست های ساده انگارانه باز نمایی های رسانه ای شده دین در جوامع جدید اصرار شود.

واقعیت این است که اجتماعات و جنبش های دینی با استفاده از ابزارهای نوین و نیز نوسازی روش های سنتی ارتباطات در داخل و خارج اجتماعات خود طی دهه های اخیر، خود نیز تغییراتی را به ویژه در عرصه سیاست های ارتباطی و مبادله معنا تجربه کرده اند. مثلا استفاده از تلویزیون و دیگر رسانه های بصری برای انتقال معانی دینی در درون محدوده های اجتماعات دینی منجر به رواج انواع تازه ای از فعالیت های رسانه ای و آداب دینی شده است.

رسانه های بصری برای انتقال معناهایی استخدام می شوند که پیش‌تر از طرق دیگر عمدتا آیین های دینی منتقل می شدند. به عبارت دیگر یکی از نتایج استفاده از رسانه های بصری، مشخصأ، تقویت بازنمایی جنبه هایی از دین بوده است که بیشتر نیز خصلت نمایش داشته اند./۲۰۴/۲۴۱/ح



برچسب ها : ، ، ، ، ،

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.